تزریقات

 

به خاطر یه مرضی که به جونم افتاده بود رفتم دکتر

قبل از دیدن جواب هر آزمایشی کلی چرک خشک کن برام نوشت

گفت:

دو تا آمپول داری یکی و امشب یکیو فردا شب میزنی

یه کپسولم هست هر 8 ساعت میخوری ولی تا یه ساعت بعداز خوردن نباید دراز بکشی

رفتم تزریقات

یه دختر بچه فیشو گرفت گفتم با تعجب شما میزنی آمپولو

گفت بله

تو دلم گفتم خدا رحم کنه

واییییییییییییییییییییییییییییییییییییی عجب دردی داشت

تا دو ساعت بعدش نمیتونستم  تکون بخورم

شب بعد هم تو شیش و بش بودم بزنم یا نزنم

گفتم بابا مریضی برو بزن خوب شی

رفتم یه جای دیگه  طرف حالیش بود آمپوله رو با  بی حسی قاطی کرد زد

منم نفهمیدم کلی حال کردم

اومدم خونه هنوز جای آمپول اولیه درد میکرد

خدا رو شکر که فقط 2 تا آمپول بود اگه سه تا بود اونو باید کجا میزدم

تو بیحواسی کپسوله رو خوردم که از ساعتش نگذره

کم کم بی حسی پرید و دردش شروع شد

داشتم میمردم

حالا قوز بالا قوز شده بود نه میتونستم بشینم

نه بخاطر کپسوله میتونستم دراز بکشم

انشالله  شفا دورو بلا نزدیک تا بجای خندیدن بفهمین من چی میگم

/ 0 نظر / 4 بازدید