وقتی بابا کوچک بود

قرار بود از طرف مدرسه بابا رو ببرند اردو
بچه های ۲ تا مدرسه رو به زور تو چهار تا اتوبوس
نشوندن که چه خبره می خواهيم بريم کاخ سعد آباد
033102king_1_prv.gif بعد از رسيدن داشتيم اتاقها رو ورانداز می کرديم که تو اون همه تشکيلات چشم همه افتاد به فرشهای عريض و طويل که بچه ها ببينيد عجب فرش بزرگيه
ای شاه خدا چيکارت کنه چه جوری تنهايی رو اين فرش راه ميرفتی و از اين مزخرفات که چشمتون روز بد نبينه
يه دفه چند تا بازديد کننده ژاپني يا چينی چه ميدونم چشم بادومی از راه رسيدن که يکی داد زد033102bigscream_1_prv.gif
جوراباشونو جوراباشونو
۲ تا از اونها جورابهايي به پا داشتن که بابا تا اين سن ديگه از اون مدل نديد
جورابهاشون مثل دستکش که هر انگشت جداست هر انگشت پا هم جدا جدا بود033102stupid_1_prv.gif
خلاصه ملت قيد بازديد رو زدن و افتادن دنبال ژاپنی ها033102bigtong_1_prv.gif
تصور کنيد حدود ۳۰۰ نفر هر جا اون بدبختها ميرفتن راه ميوفتادن پشت سرشون و فقط با انگشت پای اون بدبختها رو نشون ميدادند 9.gifکه بالاخره اونها هم فرار را بر قرار ترجيح دادند و در رفتنf.gifحالا حساب کنيد اونها چه برداشتی از اين موضوع ميکنندو چه ها تعريف کردند4.gif7.gif

/ 2 نظر / 3 بازدید
arsiana

ajab weblogi dari koshte mano

gharibe_e ashena

torshi nakhori ye chizi mishi!