درد و دل مادرمون

منم که از ظهر خوابيده بودم با تلفن اين در پيتي از خواب بيدار شدم منگه منگ همينجوري نشسته بودمتو رختخوابم که مادرم اومد تو شروع کرد واسم صحبت کردن که بيچاره فلاني شريکش سرش کلاه گذاشته بعد هم کلي بدهي بالا آورده الانم بيکاره
تو نميتوني باهاش کار کني آنچنان ابن مادر ساده ما تعريف ميکرد که ما هم دلمون سوخت
طوري که بوي سوختگي تمام فضاي اتاقو گرفت و چنان دودي بلند شد که همديگه رو نميديديم
و ناخودآگاه همه شروع کرديم به سرفه کردن
يادم رفت که اي خاک به سر تو خودت بيکاري از بس خوابيدي آخرش تو خواب هم ميميري
يه کم مادرمو نگاه کردم و گفتم مادر جان زنگ بزن از فردا صبح بياد پيش خودم سر کار
گناه داره اينها خرجشونم زياده رفته زنم برده يه زنه ولخرج
مادرم اول نگام کرد که کجا بياد پيشت کار کنه منم گفتم مادر جان اين طوري که تو کفتي تو نميتوني باهاش کار کني يهو جو منو گرفت احساس کردم
تيليارد تيليارد پولم تو بانک خوابيده کفتم ثواب داره يه 70-80 ميليونم بدم اين بنده خدا کار کنه خدا رو خوش مياد
بعد دوباره بحث رفت رو خانمش که خرجش زياده
مامان گفت خيلي خوبه که زن جمع کن باشه ميدوني زني که پس انداز ميکنه چقدر خوبه
منم در جواب گفتم اتفاقا منم شصت تا دختر خوب ميشناسم که همشون تو پول خرج کردن خسيسن
ميدوني اگه همشونو بگيرم چقدر خوب ميشه تو حساب کن اگه هر کدومشون ماهي فقط پنجاه هزار تومان پس انداز کنندميشه ماهي سه ميليون تومن
خيلي خوبه نه
شما چي ميگيناگه شما هم بيکاريد ميتونيد بيائيد پيش خودم سر کار   
نویسنده : وروجک ; ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ دی ،۱۳۸۱
تگ ها :