کنگره زنان

اي داد
کارخونه که فروخته شد و ما
اين دفتر دستکمونو جمع کرديم عينهو کاووسي آورديم خونه
گفتيم حالا که خونه نشين شديم يه دستي به سر و روي خودمونو اين وبلاگه فکستني بکشيم که پرشين بلاگ نمي دونم چينيش شکست چه مرگش بود
که من از ذوق و شوق افتادم
اين وسط اين مادرمون هم که چون چشمش زياد به من ميفتاد باز فيلش ياد فنجون کرد عزب قلي بودنمون رو هي بهونه کرد
بدبختي باز شروع شد
نمي دونم اين جلسه هاي زنونه رو کي اختراع کرد ميرفت ميومد دختر جديد ميديد ميشست ۲ ساعت هي از قد و بالاش ميگفت منم که هيچ از بوغ هم بدتر
تنها بديش اينه که نميشد موقع شام و ناهار ارد داد تا يه چيزي ميگم ميگه بلد نيستم بپزم تو عرضه داري بهتر از من بيار
فقط دعا ميکنم اين کنگره زنان تاطيل بشه
  
نویسنده : وروجک ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸۱
تگ ها :