حموم عمومی


یادش به خیر یه زمانی منظورم دوران تیرکمون شاه نیست دوران ابتدایی رو میگم
دلمون فقط به این خوش بود که مدرسه تعطیل بشه ما بریم به ده خونه پدر بزرگمون(بابای بابام)این روستا یه حموم داشت که یه روز مردونه بود یه روز زنونه من با یه خدا بیامرزی که هر چی خاک اونه عمر شما باشه قرار بود صبح زود بریم حموم روستا
هرچی این مادر بزرگمون زور زد که همینجا برید حموم قبول نکردیم صبح زود راه افتادیم سمت حموم رفتیم تو قسمت عمومی و چون کسی نبود تمام شیرها رو باز کردیم تا به اصطلاح فضای اونجا گرم بشه
و تا دلمون خواست بازی کردیم و آواز خوندیم تو حموم که نفس میکشی صدا می پیچه باز ما یه تشت بزرگ می گرفتیم جلو دهنمون که یه کم صدامون کلفت تر بشه
تازه مگه چی میخوندیم ابی و داریوش که بلد نبودیم 22 بهمن و .. از این شعر که یهو وسط آواز دیدم یه خامونی اومد تو و گفت
وچه جان شه بیرون بئین اما سردی سرما دله لیلک دوسمی
یعنی بچه جان بیایید بیرون دیگه ما که تو سرما یخ زدیم
چشمتون روز بد نبینه اومدیم بیرون وای انگاری هر چی زن تو ده بود جلو حموم قطار ایستادن من که سرمو انداختم پائین و در رفتم ولی هر کی یه چیزی به ما انداخت
یکی داد زد ای بابا نمازمون قضاء شد
بنده خدا غسل واجب داشت و ما داشتیم آواز می خوندیم
دیگه از اون تا تو یه زن می دیدم داره میاد سمت من در میرفتم
×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*×*

  
نویسنده : وروجک ; ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ مهر ،۱۳۸۱
تگ ها :