قربانه وفاتم به وفاتم گذری کن

ميدونم از دستم راحت شدی ديگه نيستی که هر  دوشنبه بيام ببرمت شيمی درمانی  بعدشم دستهايه گرمت رو که يخ زده بگيرم تو دستم و ببرمت خونه و اون شب نتونی بخوابی منو ببخش مارو ببخش واسه اينکه بيشتر پيشمون بمونی اينهمه بلا سرت آورديم و هيچی نگفتی

ميدونم از دستم راحت شدی  همه ميدونستند پدربزرگو بيشتر از همه  دوست داشتی که حتی نتونستی طاقت بياری تا چهلمش  بمونی 

راستی به آقاجون بگو دوستش همونی که هر شب  با هم بودند اومده بود دمه در  ولی تونميومد  حتما يه حسی بهش ميگفت ديگه در اين خونه بسته شده دوستت  ۲۵ روزه پيش رفت زنش هم الان

دلم براتون تنگ ميشه حلالم کنيد

 

  
نویسنده : وروجک ; ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ بهمن ،۱۳۸٢
تگ ها :